چکیده
پژوهش حاضر با هدف بررسی و تحلیل نکات روانشناسانه قرآن نسبت به جنس زن و با عنایت به اینکه پروردگار عالم به جهت شناخت عینی که از مخلوقاتش دارد، بر جان و روان ایشان تسلّط دارد، انجام شده است. از آنجا که روانشناسی مدرن به این نکته مهم توجهی ندارد، ضرورت پرداختن به ابعاد روانشناسی زن در قرآن با توجه به مبانی خاص آن احساس شده و عدم به کار گیری دستور العملهای قرآنی در روانشناسی تربیتی، بر اهمّیت این امر می­افزاید. به دنبال این پژوهش که به روش تحلیلی- توصیفی و بر اساس منابع کتابخانه­ای انجام شد، نقاط مثبت روانشناسی عاطفی زن، شامل رحمت، عطوفت و جمال، هدیه ای از خدا به اوست ونقاط مثبت روانشناسی شناختی او، تدبیر و ایمان و خودآگاهی و در بعد رفتاری، شجاعت، حیا و پاکدامنی می­باشد. چون روش تربیتی قرآن این است که در کنار نقاط قوت، ابعاد منفی روانشناسی زنان را بیان نماید، با ذکر نمونه ­هایی به نقاط ضعفی همچون؛ افشای اسرار، هوسرانی، اغواگری و وسوسه، اشاره فرموده است.
 
 
مقدمه
بیان مسئله: روانشناسی با رهیافت قرآنی تجلّیات روانی انسان را از آثار و پیامدهای زیستی فراتر برده و به آثار و پیامدهای روح نیز می­پردازد، در نتیجه از روانشناسی معاصر گسترده­تر است. چون نگاه به انسان از بعد جسمانی- فیزیولوژیک به نگاه جسمانی- روحانی و از بعد دنیایی صرف به بعد دنیایی- اخروی تعمیم می­دهد. (کاویانی، 1401ش، ص3)

قرآن کریم سخن خالق بشر است که از ابعاد وجودی مخلوقاتش با خبر بوده و بسیارى از مباحث اخلاقى، علمى و تربیتى را با رویکردی روانشناسانه، در خلال سرگذشت پیغمبران پیشین و امتهاى ایشان یادآور مى‌شود ،به طورى که دو سوم آیات قرآنى را همین آیات تشکیل مى‌دهد. در این میان همانطور که عدالت بین دو جنس در بیان احکام و امور دیگر رعایت شده، از زنان نیز با توجه به روحیات مثبت و منفى آنان  در خلال قصص قرآنى و رویدادهاى تاریخى سخن به میان آمده است.

در قرآن چنان با ظرافت به مسائل زنان اشاره شده است که علاوه بر ذکر بعضی حالات روانی آنان در بیان مسائل مختلف، رعایت روحیات مختلف زنانه در بیان مسائل مهم را می­توان یکی دیگر از جنبه های اعجاز قرآن دانست، که درک آن نیاز به تاملی عمیق دارد.

قرآن مجید در دو مورد از زن سخن گفته است: یکى از حقوق و حدود آنها به عنوان یک فرد انسان و تکالیف خاص و حقوق و حدود شرعى که در سوره‌هاى عدیده، به خصوص سورۀ«نساء» آمده و کاملا متناسب با روحیات آنان است. مورد دوم، توجه قرآن به ابعاد مثبت و منفی روانشناسی زنان است که در ضمن آیات مختلف اعم از قصص، احکام، دستورات اخلاقی، بیان حالت بهشتیان و جهنمیان و مسائل خانوادگی بیان شده است. این ظرافت و حسن توجه اهمیّت پرداختن به این مسئله را نشان می­دهد چرا که آب دریا را اگر نتوان کشید، هم به قدر تشنگی باید چشید.

 با توجّه به اوضاع زمانه­ی ما که بحثهای حوزه زنان بدون شناخت کافی از ابعاد روانشناسی آنان، در حقیقت موجب سردرگمی زنان شده است، این ضرورت احساس می­شود که تحلیل آیات مربوطه با تکیه بر روایات که مبتنی بر شناخت کامل ابعاد عاطفی، شناختی و رفتاری روان زنان است، می­تواند کمک مؤثّری به ارائه­ی چهره­ای روشن از روانشناسی قرآنی راجع به زن شود. هدف از این پژوهش بررسی و تحلیل ابعادی از معجزه روانشناسی قرآن است که در غالب بیان نقاط ضعف و قوّت روانشناسی زنان، جهت ارائه مسیر سعادت و تکامل، در آیات نورانی آن خود نمایی می­کند و با تایید ائمه معصومین که مفسر حقیقی آیاتند، افق تازه­ای دراین مسیر گشوده شود.

اکثر پژوهشها  و تلاشهای علمی معطوف به مسائل حقوق و حدود زنان بوده و کمتر به بعد روانشناسانه آیات توجه نمودند. از جمله کتاب:1- «نظام حقوق زن در اسلام» اثر استاد شهید مرتضی مطهری، 2- «زن در قرآن» اثر علی دوانی، که به مسائل حقوقی زن پرداخته اند.  دسته­ای از پژوهشها به جایگاه زن در اجتماع پرداخته اند، مانند؛ 3- کتاب: «جایگاه زنان در قرآن» اثر فاطمه خالق صفت که معتقد است؛ جایگاه زن در قرآن مبتنی بر جایگاه انسان در قرآن می­باشد. 4- مقاله: «جایگاه زن در قرآن و عهدین» اثر راضیه قادری جویباری و محمد مهدی کریمی بنا، با توجه به وجود داستانهای مشترک به این نتیجه رسیده که قرآن و عهدین، هر دو زن را به عنوان عضو مؤثّر جامعه معرفی کرده­اند.

آنچه این تلاش علمی را از بقیه پژوهشها متفاوت می­کند این است که با دیدی موشکافانه در پی بیان روانشناسی خداوند متعال نسبت به زنان و بیان حالات مختلف زنانه در لابلای آیات قران و تحلیل آن بر اساس تفاسیر مختلف به خصوص روایات معصومین (ع) است. این تحقیق که با روش تحلیلی- کتابخانه­ای انجام می­شود، سعی در پیدا کردن جواب به این سؤالات است که: قرآن به کدام حالات نهادینه شده روان زن اشاره نموده است؟ هدف خداوند متعال در بیان یا اشاره به آن حالات چه بوده است؟روایات اهل بیت (ع) چگونه این ابعاد روانشناسانه را تکمیل می­کنند؟

 

1 . کلیات و مفاهیم

قرآن کریم به منظور هدایت بشر به سوی خودشناسی و ارتقای نفس او به مدارج کمال، بهترین روش تربیتی را برگزید و معارف را منطبق با فطرت وجودی و حالات روانی بشر، اعم از مذکر و مؤنث بیان نمود، اما به جهت تمرکز پژوهش حاضر بر روی روانشناسی زنان در قرآن، به ابعاد روانشناسی مثبت و منفی یا نقاط قوت و ضعف روان زنان پرداخته می­شود.
 

1 . 1 . روانشناسی از نظر لغوی:

-روان: جان، روح، نفس ناطقه، مجموعه قوانین ذهنی، عاطفی و ادراکی انسانی که کیفیت رفتار شخص و عمل و عکس العمل­های او را تعیین می­کند. (دهخدا، 1390ش، ص1502)

-روانشناسی: علم النفس . معرفةالنفس .معرفةالروح؛ عبارت است از تحقیق و مطالعه در حیات نفسانی و اعمال و رفتار انسان در احوال و اوضاع مختلف آن. به عبارتی تحقیق در اینکه معلومات ذهن چه هستند و به چه نحو با هم آمیختگی پیدا می کنند و استعدادهای نفسانی کدامند و چه آثار شگفت انگیزی دارند. (همان، ص1503)
 

2 . 1 . روانشناسی از نظر اصطلاحی

چگونگی ساختمان و حالات روانی انسانها، مقررّات نظام باطنی، فعل و انفعالات روحی و مناسباتشان با یکدیگر که در اثر برخورد به وجود می­آید، روانشناسی نام دارد. (یزدی، 1354ش، ص8) البته روانشناسی مدرن، روان انسان را جدای از روح مورد بررسی قرار می­دهد که در حقیقت در شناخت انسان ناکام است، زیرا رسالت انسانى دو عنصر اساسى دارد : 1-شناخت انسان و2- دگرگون ساختن او در راه تکامل.  ابعاد درونى آدمى در حال افزایش و گسترش دائمى است و همچنین داراى حیاتی روانى است که منشأ صدها پدیده ویژه است که به هیچ وجه قابل دیدن و لمس کردن نمی­باشد. این رسالت که نوعى تصرف و بوجود آوردن دگرگونى تکاملى در زندگى انسانها است، به شناخت واقعى انسانها نیازمند می­باشد و روانشناسی مدرن منجر به منتفى شدن موضوع اساسى روانشناسى (روان یا روح) گشته است. (جعفری، بی تا، ج1، ص 24-25)
 

3 . 1 . مبانی روانشناسی قرآن

مبانى در هر علم، اساس، پایه‌ها و بستر و ساحت‌هاى زیرین آن علم می­باشند و روانشناسی نیز مانند علوم دیگر مبتنی بر مبانی زیادی که هر کدام از آنها بر مباحث روانشناسی اثر دارند. روانشناسی قرآن نیز باید مبتنی بر مبانی باشد که مورد تایید و تاکید قران است.

 1-مبانی انسان شناختی: انسان برای هدفی خلق شده لذا روانشناسی می­تواند برای شناسایی او از دفترچه راهنمای او استفاده کند و گل سر سبد خلقت و دارای دو ساحت ماده و روح است که نماینده خدا و امانت دار است. مختار بوده و دشمنانی چون نفس و شیطان دارد و با گذراندن ابتلائات سرنوشتش تعیین می­شود.

2-مبانی هستی شناسی: هستی مخلوق خدا، هدفمند، هماهنگ و دارای خالق واحد و شامل عالم غیب و شهادت است.

3-مبانی اعتقادی: زندگی انسان هدفمند و بر اساس اعتقاد به خدا، نبوت و معاد است و مرگ پایان انسان نیست.(کاویانی، 1401ش، ص32)

 

2 . ابعاد مثبت روانشناسی زنان در قرآن

قرآن کریم در حقیقت برنامه سعادت انسان است و از این لحاظ بین زن و مرد تفاوتی قائل نشده است. زیرا زن هم براى همان هدفی آفریده شده که مرد آفریده شده است؛ یعنى بندگى و رسیدن به کمال و مقام خلیفة الهى؛ زیرا آن چیزى که حقیقت انسان را شکل مى‌دهد، قلب و روح انسانى است که زن و مرد ندارد و از دیدگاه قرآن کریم، زن و مرد از یک نفس آفریده شده‌اند: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ»: اى مردم از [مخالفت] پروردگارتان بپرهیزید، همان کسى که همۀ شما را از یک نفس آفرید. (نساء:آیه 1)

خداوند متعال برای رساندن بندگان به کمالی که برایشان در نظر گرفته است، در این برنامه زندگی، به بسیاری از صفات انسانی که ریشه در ابعاد روانشناسی دارند اشاره فرموده است که از سویی مربوط به طبیعت و بعد مادی او و از سویی ناشی از روح و فطرت اوست، که همواره در حال تکامل است. چون سخن راجع به ابعادی از روانشناسی زنان در قرآن است، در این مجال به این موضوع اشاره نموده و به دنبال مطرح نمودن نمونه هایی از این موضوع، هدف خداوند از مطرح نمودن این ابعاد روانشناسی زنان آشکار می­شود.
 

1 . 2 . بعد عاطفی  

یکی از ساحتهای روانی بسیار مهم انسان، عواطف اوست که از دریچه هوش هیجانی به آن نگاه می­شود.
 

1 . 1 . 2 . «رحمت»

«رحمت»: صفت بارز الهی بوده و پرورنده­ی جهان هستی «رحمان» و «رحیم» است و بر اساس رحمت فراگیر خود جهان را تدبیر می­کند، لذا خداوند برای تحکیم بنیاد خانواده و کانون پرورش نسل آینده، مودت و رحمت را جعل می­کند که نه تنها بین همسران بلکه شامل همه افراد خانواده می­شود: «وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً»: و از نشانه‏هاى او اینکه از [نوع‏] خودتان همسرانى براى شما آفرید تا بدانها آرام گیرید، و میانتان دوستى و رحمت نهاد. (روم: آیه 21) رحمت و عطوفت در نقش مادری و همسری سبب امنیت روانی و مودت شده و به همه اعضاء خانواده سرایت می­کند که قرآن کریم روانشناسانه به ابعاد مختلف این جنبه عاطفی در موضوعات مربوط به نهاد خانواده می­پردازد.
 

1-رحمت همسرانه

طبق آیه 21 سوره روم یکی از علل خلقت زوجیت انسان، آرامش و انس گرفتن با یکدیگر است. در فضایی از آرامش روانی، اطمینان خاطر روحی، ثبات غریزی و آرامش عاطفی، در ماهیت یکپارچگی انسانی در رابطه بین زن و مرد، در اینکه هر یک از آنها احساس می‌کند دیگری بخشی از خود و تکه‌ای از خود اوست، به گونه‌ای که وقتی احساس می‌کند از او دور و محروم است، در یک خلاء عاطفی عظیم زندگی می‌کند، و این از طریق گرایشی که از طریق سرشتی که انسان‌ها با آن آفریده شده‌اند، در وجود انسان جریان می‌یابد و باعث می‌شود که موضوع تنها به جنبه جنسی در گرماگرم یک رابطه یکپارچه محدود نشود، بلکه فراتر از آن، به تمام جنبه‌های معنوی و عاطفی با افق‌های متنوع در احساسات و آرزوهای انسان گسترش یابد. بنابراین، بیانِ سکونت در دایره‌ی رابطه‌ی زناشویی، بیانی زنده است که از آرامش جسمانی در جستجوی آنچه گرسنگی غریزه را ارضا می‌کند و تشنگی آن را فرو می‌نشاند، فراتر می‌رود و به آرامش معنوی می‌رسد که با آن، فرد از احساس انزوا، تنهایی و تنهایی به احساس یکپارچگی، صمیمیت و دیدار با دیگری می‌رسد، که آرامش معنوی را در تمام افق‌های وجود او عمیق‌تر می‌کند. (فضل الله، 1419ق، ج18، ص114-115)

  از نگاه روان شناسی، این آیه به خوبی نشان می­دهد که زن با ویژگیهای عاطفی و روحی خود نقش محوری در ایجاد آرامش خانواده دارد و آیه 189 سوره اعراف این مسئله را تایید می­کند: «هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِیَسْکُنَ إِلَیْها»: «اوست که شما را، ای فرزندان آدم، «از یک نفس» آفرید، یعنی پدرتان، «و از آن» یعنی از نوع آن، جفتش را آفرید تا در کنار او آرامش یابد» یعنی در کنار شوهر، که همسر اوست. (طباطبایی، 1390ق، ج8، ص374)  در این آیه خداوند متعال بعد از اشاره به خلقت نفس واحده، بر خلاف آیه 1 سوره نساء[1] از واژه «جعل» برای ایجاد زوجه او استفاده فرمود. کتب لغت، خلق را به معنای «تقدیر، ایجاد و احداث» وجعل را به معنای «تیصیر، انشاء چیزی از چیزی و یا تغییر صورت آن با ایجاد اثر در آن» دانسته­اند. لذا در این آیه دلیل تغییر صورت در نوع انسان را بلا فاصله بیان فرمود: «لیسکن الیها» اما در سوره نساء چون در صدد بیان خلقت همسر آدم و انتشار فرزندان آنها بود فرمود:«وخلق منها زوجها» اما در این آیه دلیل ایجاد نمودن همسر برای انسان را سکونت و آرامش یافتن با او بیان نمود. (ر. ک. عسگری، 1400ق، ص128 و بحرانی، 1430ق، ص114)

بنابر این زنان تسکین دهنده تلاطم روان مردان بوده و خداوند به جهت عطوفت و رحمتی که در جنس زن قرار داده او را سکینه و مایه آرامش قرار داد. چنانچه در کلام امام سجاد (ع) آمده: اما حق همسر، آن است که بدانى خداى تعالى او را وسیلۀ آرامش و انس تو قرار داده است. لذا این آرامش ناشی از بعد عاطفی اوست که خداوند او را چنین آفرید و سپس به عنوان مظهر رحمت خود که مایه سکونت است معرفی فرمود. (حیدری نراقی، 1384ش، ص269)

 

2-رحمت مادرانه

  «وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلى‏ وَهْنٍ وَ فِصالُهُ فِی عامَیْنِ»: و انسان را در باره پدر و مادرش سفارش کردیم؛ مادرش به او باردار شد، سستى بر روى سستى. و از شیر بازگرفتنش در دو سال است‏. (لقمان: 14) او از ضعفی که در دوران بارداری تمام بدنش را فرا می‌گرفت، به ضعفی تبدیل می‌شود که با وزنی که تحمل می‌کند و دردی که متحمل می‌شود و خطری که جانش را در حین زایمان تهدید می‌کند، تقریباً او را به زمین می‌زند. خداوند به ویژه از مادر نام برد، زیرا او کسی است که بیشترین تلاش را به کار می‌گیرد، بیشترین فداکاری را می‌کند و در مراقبت از کودک و وجود او، نسبت به پدر، در آنچه که نشان دهنده ارتباط ارگانیک بین وجود او و وجود او در دوران بارداری، تولد، شیردهی و تربیت است، خطرناک‌تر است. (فضل الله، 1419ق، ج18، ص91).

صاحب مفردات معتقد است: «وهن»؛ ضعف و سستى است یا در جسم یا در اخلاق و رفتار. (راغب، ، ص887) مادر باردار در حالی که ضعف ناشی از فعل و انفعالات جسمی بر روان و رفتار او تاثیر می­گذارد سنگینی حمل را تحمّل نموده، سعی می­کند با خوشحالی این مدّت را به عشق فرزند جدید پشت سر گذارد. آنچه سبب می­شود تا مادر چندین ماه متوالی و با تحمل سختیها او را در وجود خود بپروراند و بعد تولد از شیره جان خود به او بخوراند، پیوندی است که بین رحمت وجودی او با رحمت واسعه­ی الهی برقرار است و متاسّفانه روانشناسی نوین با نادیده گرفتن آن سعی در کمرنگ نمودن این عاطفه الهی می­نماید.
 

3-رحمت دخترانه و خواهرانه

زن در نقش دختر و خواهر نیز به سبب حالت عاطفی که دارد، موجبات سکینه و آرامش خانواده را فراهم می­اورد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «نِعْمَ الْوَلَدُ الْبَنَاتُ مُلْطِفَاتٌ مُجَهِّزَاتٌ مُؤْنِسَاتٌ بَاکِیَاتٌ مُبَارَکَاتٌ.» : دختران چه فرزندان خوبى هستند! انسان‌هاى لطیفى که آماده انجام امور پدر و مادر خود بوده و انس‌گیرنده، بابرکت و نوازش‌دهنده هستند.(نورى‏، 1408ق‏، ج15 ص 115)

ماجرای پرستاری حضرت زهرا (س) از پیامبر اکرم (ص) و دلجویی ایشان از پدر که موجب دلگرمی ایشان در مسیر صعب انجام رسالت می­شد، تاییدی است بر رحمت وجودی دختر و تاثیری که بر خانواده می­گذارد. از سویی نیز روح رحیم حضرت زینب (س) در حوادث گوناگون، به خصوص واقعه­ی کربلا مؤیّدی قوی برای این نقطه قوت روان خواهر می­باشد.

 

2 . 1 . 2 . زیبایی و میل به جلوه­گری

خداوند متعال «جمال مطلق» است و زیبایی را دوست دارد؛ أمیر المؤمنین علیه السلام فرمودند: «إن الله جمیل یحب الجمال و یحب أن یرى أثر نعمه (أو النعمة) على عبده»: خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد و دوست دارد اثر نعمت (یا لطف) خود را بر بنده اش ببیند (مجلسی، 1406ق، ج7، ص615)

قرآن زن را چه در دنیا و چه در وصف حور العین به عنوان «جمال نسبی» مطرح نموده و میل زن به خودنمایی و آراستگی را به عنوان یک بعد طبیعی روانی، جزء لا ینفک زن می­داند. چنانچه آیه 14 آل عمران بر این مطلب دلالت دارد: «زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ»: و در آیه 52 احزاب به پیامبر (ص) فرمود: «لَا یَحِلُّ لَکَ النِّسَاءُ مِنْ بَعْدُ وَلَا أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ وَلَوْ أَعْجَبَکَ حُسْنُهُنَّ»: بعد از این دیگر زنی بر تو حلال نیست، و نمی‌توانی همسرانت را به همسران دیگری مبدّل کنی هر چند جمال آنها مورد توجّه تو واقع شود.

زیبایی ریشه در میل به جلوه­گری دارد که از نظر بعد عاطفی، این میل منشا نیاز به محبت و توجه بوده و سبب ایجاد عشق و علاقه میان همسران می­شود.(21 روم) در قرآن مجید علاوه بر اینکه«زن» به عنوان یکی از جلوه‌های زیبایی خلقت و خداوند معرفی شده به حوریان بهشتی وزنان زیبای دیگر نیز اشاره شده است، به جنبه احساسی وعشق آفرینی آن‌ها نیز توجه شده که در حقیقت این نظریه مکتب جمال را تایید می‌کند که عشق زاییده جمال و زیبایی است.

در بعد رفتاری قرآن کریم صراحتاً به تمایل زن به «تبرّج» و آشکار ساختن زیباییش اشاره فرموده: «وَقَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُولَى»: در خانه‌های خود بمانید، و همچون دوران جاهلیّت نخستین (در میان مردم) ظاهر نشوید. (احزاب:آیه33) بنابر این خداوند این بعد روان زن را منکر نشده بلکه آن را هدایت فرموده و تنظیم نمود.

زیرا دین اسلام براساس فطرت الهى انسان هرجا که حسى فزونى داشته با تکلیف و وظیفه آن را کنترل و محدود نموده، همچنانکه محدودیت غریزه خودنمایى زن به وسیلۀ وجوب حجاب، غریزۀ جنسى مرد بوسیلۀ ازدواج و رعایت تقوى و یا تکمیل غیرت مرد با حجاب زن است.«وطنی، 1388ش، ص73» زن در بعد شناختی، درک می­کند که زیبایی او ابزار تاثیر گذاری است در روابط انسانی از آن بهره می­برد. به همین سبب رعایت عفت و حجاب، آن را در چارچوب قانون در آورده و هدایت می­کند: «وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُیُوبِهِنَّ»: به زنان با ایمان بگو چشمهای خود را (از نگاه هوس‌آلود) فروگیرند، و دامان خویش را حفظ کنند و زینت خود را -جز آن مقدار که نمایان است- آشکار ننمایند و (اطراف) روسری‌های خود را بر سینه خود افکنند (تا گردن و سینه با آن پوشانده شود).

اما خالق زیباییها به این میل زنانه بی­توجه نیست و راه را برای ارضاء این میل طبیعی باز گذاشت:« إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ ...»: مگر برای شوهرانشان، یا پدرانشان، یا پدر شوهرانشان، یا پسرانشان، یا پسران همسرانشان، یا برادرانشان، یا پسران برادرانشان، یا پسران خواهرانشان، یا زنان هم‌کیششان، یا بردگانشان [=کنیزانشان‌]، یا افراد سفیه که تمایلی به زن ندارند، یا کودکانی که از امور جنسی مربوط به زنان آگاه نیستند.
 

2 .2 . بعد شناختی

حتى یک آیه در قرآن وجود ندارد که در دو موضوع عقل و ایمان مردها را بر زنان یا بالعکس زنان را بر مردان ترجیح بدهد . آیات قرآنى هر دو صنف را در اوصاف عالى انسانى، مشترک می­داند. (جعفری، بی تا، ج11، ص286)
 

1 . 2 . 2 . دور اندیشی و تدبیر

قرآن کریم در سوره نمل آیات 29 الی44 به تفصیل به ماجرای بلقیس، ملکه­ی صبا می­پردازد؛ «قَالَتْ یَا أَیُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِی فِی أَمْرِی مَا کُنْتُ قَاطِعَةً أَمْرًا حَتَّى تَشْهَدُونِ»: گفت: اى سران [کشور] در کارم به من نظر دهید که بى‏حضور شما [تا به حال‏] کارى را فیصله نداده‏ام. او به اطرافیان خود بها مى‌داد و با آنان مشورت مى‌کرد و امور مملکت خود را مطابق با حکم عقل اداره می‌ کرد، از این‌ رو با حوادث ناگهانی بزرگ در طول حکومتش همچون مواجهه با حضرت سلیمان (ع) احساسی برخورد نمی‌ کند، او می‌ دانست که اگر بر خلاف خرد حکمرانی کند، سرانجام به زیانش تمام خواهد شد. بلقیس از سلامت رأی و روشن‌ بینی و حسن تدبیر در امر حکومت برخوردار بود. چنانکه این موضوع را می‌ توان با فرستادن نمایندگان خود به دربار سلیمان برای بار اول و آزمایش‌ کردن او مشاهده کرد. او عجولانه تصمیم به یکی از دو امر جنگ یا صلح با سلیمان نمی‌ گیرد، بلکه تمام جوانب را می‌ سنجد.

بلقیس از اعتقادات مستقل برخوردار بود و تصمیمات اعتقادی را با اختیار خود انتخاب می‌ کرد، چه در زمانی که به پرستش آفتاب پرداخت و چه در زمانی که به یکتاپرستی روی آورد. این بانو که حاکمیت قدرتمندی بر قوم خویش داشت و آن ناشی از سیاست صادقانه و مقتدرانه او بود و ملتش نیز او را قبول داشتند، از این روی در رواج اعتقاداتش در هر دو حالت بسیار مؤثر بوده است.
مادر موسی (ع) نیز با ذکاوت و تیزبینی به کاخ نفوذناپذیر فرعون راه یافت و تربیت فرزندش را عهده‌ دار شد. موسی (ع) در خانه فرعون تربیت شد و همه علوم و فنون را فرا گرفت.

2 . 2 . 2 . ایمان

1-ساره: بر اساس آیات قرآن و روایات ساره همسر ابراهیم (ع) اولین بانویی است که با فرشته‌ها سخن گفته و بشارت ملائکه دریافت کرده است، بنابراین او را محدثه می نامند. محدث بودن از شایستگی انبیاء (ع)، امامان معصوم (ع) است و حضرت فاطمه (س) ، حضرت مریم (س)، مادر حضرت موسی (ع ) نیز به جهت رسیدن به شناخت ایمانی که داشتند، به این مقام رسیدند.

ذات اقدس الهی در زمان فرتوتی خلیل الله به او بشارت فرزندی آگاه و حلیم داد و این بشارت الهی به همان صورت به همسر او نیز اعلام گردید. گفتگوی همسر خلیل الرحمان با فرشتگان چنین است: «... فَبَشَّرْنَاهَا بِإِسْحَاقَ وَمِنْ وَرَاءِ إِسْحَاقَ یَعْقُوبَ*قَالَتْ یَا وَیْلَتَى أَأَلِدُ وَأَنَا عَجُوزٌ وَهَذَا بَعْلِی شَیْخًا  إِنَّ هَذَا لَشَیْءٌ عَجِیبٌ*قَالُوا أَتَعْجَبِینَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَتُ اللَّهِ وَبَرَکَاتُهُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ إِنَّهُ حَمِیدٌ مَجِیدٌ»: پس او را بشارت به اسحاق، و بعد از او یعقوب دادیم. گفت: «ای وای بر من! آیا من فرزند می‌آورم در حالی که پیرزنم، و این شوهرم پیرمردی است؟! این راستی چیز عجیبی است! گفتند: «آیا از فرمان خدا تعجب میکنی؟! این رحمت خدا و برکاتش بر شما خانواده است؛ چرا که او ستوده و والا است!»
 
2-یوکابَد: مادر حضرت موسی (ع) در سطحی از بینش قرار داشت که خداوند متعال به او وحی نمود و به او آموخت که چه تدبیری بیاندیشد و با چه مدیریت صحیحی فرزندش را از چنگال فرعون و فرعونیان برهاند و به مرحله‌ ای برساند که در آینده از انبیا و مرسلین باشد؛«وَأَصْبَحَ فُؤَادُ أُمِّ مُوسَى فَارِغًا إِنْ کَادَتْ لَتُبْدِی بِهِ لَوْلَا أَنْ رَبَطْنَا عَلَى قَلْبِهَا لِتَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ»: (سرانجام) قلب مادر موسی از همه چیز (جز یاد فرزندش) تهی گشت؛ و اگر دل او را (بوسیله ایمان و امید) محکم نکرده بودیم، نزدیک بود مطلب را افشا کند! (قصص: آیه 10) این آیه به خوبی حالت نگرانی مادرانه­ی او و اینکه تا چه حد نیاز به تقویت ایمان و امید داشت را به تصویر می­کشد و همین امر سبب اعتماد و توکل راسخ او به آنچه از سوی خداوند به او الهام شده بود، گردید.

3-آسیه و مریم: خداوند متعال برای مؤمنان، دو زن تاریخ را که هر دو اسوه مقاومت و پاکدامنی هستند، مثل می زند. یکی همسر فرعون است که در دستگاه جبّار آن جرثومه کفر به خدای یکتا ایمان آورد و قدرت همسری چون فرعون و کفر او نتوانست به ایمان وی خدشه ای وارد سازد، و دوّمی «مریم»، دختر عمران است که الگوی پاکدامنی است: «وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِی عِنْدَکَ بَیْتًا فِی الْجَنَّةِ ...*وَمَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِی ...َصَدَّقَتْ بِکَلِمَاتِ رَبِّهَا وَکُتُبِهِ وَکَانَتْ مِنَ الْقَانِتِینَ»: خداوند برای مؤمنان، به همسر فرعون مثَل زده است، در آن هنگام که گفت: «پروردگارا! خانه‌ای برای من نزد خودت در بهشت بساز!* و همچنین به مریم دختر عمران که ... کلمات پروردگار و کتابهایش را تصدیق کرد و از مطیعان فرمان خدا بود! (تحریم: 11 و 12) دعایى که آسیه به زبان رانده دلالت مى‏کند بر اینکه دعاى او عنوان جامعى براى عبودیت او است، و در طول زندگى هم همان آرزو را دنبال مى‏کرده، و درخواستش این بوده که خداى تعالى برایش در بهشت خانه‏اى بنا کند، و از فرعون و عمل او و از همه ستمکاران نجاتش دهد. (طباطبایی، 1390ق، ج19،ص344)

جابر از پیامبر (ص) نقل کرده که سه نفر (مؤمن آل یاسین، علی بن‌ ابی‌‌طالب (ع) و آسیه همسر فرعون) حتّی یک لحظه به وحی کافر نشدند.( ابن بابویه‏،1362ش، ص ۱۷۴-حسکانی، ۱۴۱۱ق، ج۲، ص۳۰۴)

قرآن این دو بانو را نمونه زنان خوب معرفی نکرده است بلکه او را نمونه برای جامعه اسلامی دانست است که جامعه باید از این زن نمونه الگو گیرد؛ نه خصوص زنان. آسیه همسر فرعون در کنار مردی زندگی می کرد که نه تنها ادعای ربوبیت داشت.

آیات 42 و 43 آل عمران، دلالت دارند بر اینکه مریم (ع) محدثه بوده، یعنى از کسانى بوده که ملائکه با او سخن مى‏گفته‏اند، و آن جناب سخنان این هاتفان غیبى را مى‏شنید. سخن ملائکه که به مریم گفتند:" إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاکِ وَ طَهَّرَکِ ..."، خبرى است که به وى داده‏اند که تو نزد خدا تا چه حد قدر و منزلت دارى. پس" اصطفاء مریم" همان تقبل او است عبادت خداى را، و تطهیرش عبارت است از مصونیتش به عصمت خداى تعالى از گناهان، پس آن جناب، هم اصطفاء شده است و هم معصوم. (طباطبایی، 1390ق، ج3، ص173)

این روح ایمان ناشی از شناخت عمیقی است که قرآن کریم به آن اشاره می­فرماید و به این نحو خداوند شناخت دقیق خود را نسبت به روان زنان باایمان اعلام می­کند و عجیب تر آنکه ایشان را الگوی همه انسانها معرفی می­فرماید که در حقیقت هدف قرآن از بیان روانشناسی افراد ارائه الگوی تربیتی جهت هدایت بشر است.
 

3 . 2 . 2 . خود آگاهی

قرآن کریم در آیات 51 و 52 سوره یوسف، به ماجرای حق گویی همسر عزیز مصر می­پردارد: «...انَا رَاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِینَ * ذَلِکَ لِیَعْلَمَ أَنِّی لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَیْبِ وَأَنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی کَیْدَ الْخَائِنِینَ»: «الآن حق آشکار گشت! من بودم که او را به سوی خود دعوت کردم؛ و او از راستگویان است! این اعتراف برای این است که یوسف بداند من در غیاب او به وی خیانت نورزیدم و اینکه خدا نیرنگ خیانت کاران را به نتیجه نمی رساند. او علاوه بر اقرار به خطا کار بودن خود، هر نوع بدی و خطا را از یوسف نفی نمود و به پاکدامنی یوسف اقرار کرد.

 

3. 2. بعد رفتاری

1 . 3 . 2 . شجاعت

بلقیس از شجاعت و اراده‌ ای قوی و همتی بلند بهره‌ مند بود. به‌ طوری که پس از شنیدن پیغام او توسط فرستادگان مخصوصش متوجه شد که سلیمان (ع) با پادشاهان دیگر متفاوت است؛ خود عازم سرزمین سلیمان می‌ شود تا اوضاع را از نزدیک بررسی کند.

در مبارزه با ستم فرعونی حضور زنان شگفت‌آور است. قرآن ‌کریم از سه زن نام می‌برد که حضرت موسی(ع) را از کشته شدن حفظ و او را تربیت کردند. پرورش موسی کلیم به عهده مادر موسی، خواهر موسی و زن فرعون بوده است. این سه زن با وضع سیاسی آن روز مبارزه کردند و برای حفظ حضرت موسی جان خود را به خطر انداختند.. آسیه همسر فرعون با شجاعت در مقابل ظلم و کفر فرعونی ایستاد و به دین الهی ایمان آوردپس همسر فرعون جوار رحمت پروردگارش را خواسته، خواسته است تا با خدا نزدیک باشد، و این نزدیکى با خدا را بر نزدیکى با فرعون‏ ترجیح داد و فرعون فرمان داد دستها و پاهای آسیه را به چهارمیخی که در زمین نصب کرده بودند بستند: «وَفِرْعَوْنَ ذِی الْأَوْتَادِ» و با فرعون نیرومند که دارای میخ های شکنجه بود؟(فخر رازی، 1420 ق، ج31، ص154)

مادر موسی (ع) می‌ دانست که مأموران فرعون در کمین یکتاپرستان هستند. او می‌ دانست که زنان آبستن بنی‌ اسرائیل را شکم می‌ درند و فرزندان پسر را به قتل می‌ رسانند، اما با شجاعت هرچه تمام در زیر یوغ استبداد فرعونی فرزند خود را حفظ کرد. این شجاعت برای حفظ و بقای دین الهی و آرمان‌ های آن ستودنی و تقدیر کردنی است.
 

1 . 3 . 2 . حیا و پایبندی به اصول

 یکی از عوامل مهم بازدارنده که باعث حفظ جامعه از آلودگی‌ها و انحرافات می‌شود، حیای نفسانی یعنی شرمی است که خداوند آن را در همه ی نفوس قرارداده است؛ مانند شرم از کشف عورت و جماع بین مردم.(دهخدا،ج18،ص843) و منظور ما حیای عقلی است که ریشه در بعد عاطفی و هیجای روان انسان دارد، اما به رفتار او جهت می­دهد و وجود آن از روی رفتار بیرونی تشخیص داده می­شود. مانند حیای دختران شعیب نزد حضرت موسی (ع) در آیه 25 سوره قصص: «فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشِی عَلَى اسْتِحْیاءٍ ...» ضمیر در" احدیهما- یکى از آن دو" به کلمه" امرأتین" برمى‏گردد، و اگر کلمه" استحیاء" را نکره، بدون الف و لام- آورد، براى رساندن عظمت آن حالت است، و مراد از اینکه راه رفتنش بر" استحیاء" بوده، این است که: عفت و نجابت از طرز راه رفتنش پیدا بود. (طباطبایی، 1390ق، ج16،ص25)

«وَ مَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِیهِ مِنْ رُوحِنا ..»: مریم دختر عمران که دامان خود را پاک نگه داشت و ما را از روح خود در آن دمیدیم‏. (انبیاء:آیه 91 و تحریم: آیه 12) او با پاکدامنی و طهارت، پاک و بی‌آلایش زیست، و این او را به نمونه‌ای زنده از زن مؤمن بزرگی تبدیل کرد که خدا را می‌پرستید و مسئولیت عبادت را هماهنگ با حرکت وجودش در زندگی، به عنوان بهترین اخلاق فردی و اجتماعی، احساس می‌کرد و بدین ترتیب، در معجزه خارق‌العاده بارداری و تولدش، در صبر و قدرتش، مورد تکریم خداوند قرار گرفت.(فضل الله، 1419ق، ج15، ص262)
 وقتى مى‏گویند: احصنت المرأة معناى آن این است که فلان زن عفت به خرج داد، و ناموس خود را حفظ کرد، و یا این است که از فسق و فجور امتناع ورزید، در قرآن کریم نیز آمده که:" الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَها"  یعنى داراى عفت بود. عفت و حیا در جامعه بشرى از واجبات ضروریه‏اى است که اگر از اجتماع بشرى رخت بربندد، بشر حتى یک ساعت نیز نمى‏تواند به صورت جمعى زندگى کند. (طباطبایی، 1390ق ،ج4، ص266)

3- ابعاد منفی روانشناسی زنان در قرآن

انگیزه­های ذاتی که خداوند متعال آنها را به درستی و با هدفی خاص در وجود انسان قرار داده، در اصل وجودِ خود هیچ انحرافی نداشته و با ارزشند، اما در نوع ارضاء ممکن است گرفتار انحراف شوند. این انحراف یا به گذشته و اعمالی که سبب نشستن غبار برقلب مربوط می­شود و یا به آینده و آرزوها و انتظاراتی که به دنبال او هست، مربوط می­شود.(کاویانی، 1401ش، ص103-104)
 

1 . 3 . افشای اسرار

یکی از نقاط ضعف روانشناسی زنان که قرآن به آن اشاره نموده خیانت به خانواده با افشای اسراری است که سبب بر هم زدن آرامش خانواده و بی اعتمادی همسر می­شود. قرآن کریم عمل زشت افشاى اسرار رسول خدا را تا آن جا ناپسند دانست که در پایان سوره تحریم با اشاره به داستان خیانت همسران نوح و لوط به این بندگان شایسته الهى، رفتار ناپسند همسران پیامبر را با خیانت آن زنان مقایسه کرد و با تعریض به آنان فهماند که ارتباط با رسول خدا مانع عذاب خدا نخواهد شد.

«ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ کانَتا تَحتَ عَبدَیْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحینَ فَخانَتاهُما...»: خداوند برای کسانی که کافر شده‌اند به همسر نوح و همسر لوط مثَل زده است، آن دو تحت سرپرستی دو بنده از بندگان صالح ما بودند، ولی به آن دو خیانت کردند. (تحریم/ 10) در این تمثیل تعریض و چوبکارى سختى به دو همسر رسول خدا (ص) شده، که آن دو نیز به آن جناب خیانت کردند و سر او را فاش ساخته، علیه او دست به دست هم دادند و اذیتش کردند، و مخصوصا وقتى مى‏بینیم سخن از کفر و خیانت و فرمان (داخل دوزخ شوید) دارد، مى‏فهمیم که این تعریض تا چه حد شدید است.(طباطبایی، 1390ق، ج 19،ص343  و فخر رازی، 1420ق، ج 30، ص 575)

البته افشای اسرار ذاتی زنان نیست، بلکه به عنوان هشدار رفتاری به آن اشاره شده، همچنان که خطاب خداوند جهت عبرت گرفتن متوجه مردان نیز هست.

 امام علی (ع) می­فرمایند: «صَدْرُ الْعَاقِلِ صُنْدُوقُ سِرِّهِ»: سینه­ی عاقل، صندوق راز اوست. (لیثى واسطى، 1376ش، ص302)
 

2 . 3 . هوسرانی واغواگری

قرآن کریم در آیه 23 سوره یوسف[2] به نقطه ضعفی در روان همسر عزیز مصر اشاره میکند که برخاسته از عدم پایبندی به اصولی است که موجب بی توجهی به ارزشهای اجتماعی می­شود و در درجه نخست بنیاد خانواده را به هم می­ریزد. زلیخا یوسف را با صدایی که شبیه هیس تب‌آلودی بود که از اعماق غریزه برمی‌خاست، گفت: «بیا پیش من.» چون خود را از نظر روحی، عاطفی و جسمی برای این موقعیت آماده کرده بود و رسیدن به خواسته‌اش را در یک حالت طبیعی و کاری آسان که فقط نیاز به جواب مثبت ازسوی یوسف داشت، در نظر می‌گرفت. به همین دلیل است که دعوت به این شکل بود که موقعیت را در کلمه‌ای سرشار از آرزوی قلبی خلاصه می‌کرد: «بیا پیش من.» اما یوسف (ع) در دنیای احساسات و دستیابی به ارضای غرایزبه سر نمی برد، او به آنچه در درونش از آرزوهای حسی است نگاه نمی‌کند، بلکه به آنچه در روحش از افق‌های تعالی به سوی خدا وجود دارد نگاه می‌کند. این همان چیزی است که او در کلامش بیان کرده است، کلامی که خداوند آن را در گفتارش برای ما ترسیم کرده است: او گفت، معاذ الله، در کلامی از ایمان که از یک سو انکار قاطع و از سوی دیگر توسل به خدا را القا می‌کند.(فضل الله، 1419ق، ج12، ص184)

امام سجاد (ع) فرمود: در آن حالت همسر عزیز مصر بلند شد و بر روى بت لباسى انداخت. پس یوسف به او گفت: این چه کارى است؟ او گفت: از این بت خجالت مى‏کشم که ما را ببیند. یوسف به او گفت: تو از چیزى که نمى‏شنود و نمى‏بیند و نمى‏خورد و نمى‏آشامد حیا مى‏کنى آیا من از کسى که انسان را آفرید و به‏ او دانش یاد داد حیا نکنم؟ (ابن بابویه‏، بی تا، ج 2، ص 282).

از عبد الاعلى مولى آل سام گوید: شنیدم امام صادق (ع) می­فرمود: روز رستاخیز زن زیبائى‏که به زیبائى خود اندر فتنه افتاده بیاورند. گوید: پروردگارا آفرینش مرا زیبا کردى تا بدان چه بر- خوردم گرفتار شدم. مریم (ع) را در برابرش آورند و به او گفته شود تو زیباترى یا این ما او را زیبا کردیم و به فتنه نیفتاد. و مردى را که از زیبائى خود به فتنه افتاده و بدکردار شده بیاورند و او گوید پروردگارا تو مرا زیبا کردى تا از زنان آنچه را کشیده دیدم یوسف (ع) را آورند و به او گویند تو زیباترى یا این ما او را چنین زیبا کردیم و به فتنه اندر نشد و آنکه گرفتار بوده و از گرفتارى به بدکردارى افتاده آورند و گوید پروردگارا بر من سخت گرفتى تا به فتنه اندر شدم پس ایوب را آورند و به او گویند گرفتارى تو سخت‏تر است یا گرفتارى این او سخت گرفتار شد و به فتنه نیفتاد.(کلینی، 1382ق، ج2، ص46)

 

3 . 3 . توطئه و فریب جامعه

خداوند متعال درآیه 31 سوره یوسف[3] به نقطه ضعف دیگری در روان زلیخا اشاره می­کند؛ وقتی صحبت‌ها درباره او به سمت خطرناکی رفت و آبرویش را خدشه‌دار کرد و انحرافش از اخلاق طبقاتی که جامعه‌اش به آن احترام می‌گذارد شد که شاید این صحبت‌ها از روی سوء نیت و حسادت نسبت به او بود.  برایشان دعوتنامه‌ای فرستاد که هیچ ویژگی خاصی را القا نمی‌کرد، درست همانطور که زنان معمولاً در جلسات خصوصی خود، به مناسبت شادی یا غم، یا برای سرگرمی، یا صحبت در مورد هر موضوع فوری، یا در مورد هر چیزی که خلا را پر می‌کند و روح را سرگرم می‌کند، انجام می‌دهند و او می‌خواست آنها را غافلگیر کند و با حیله‌گری بیشتری در عملیاتی زیرکانه، حیله‌گری آنها را دور بزند تا آنها را در آنچه که خودش درگیرش شده بود، گرفتار کند و آنها را به گناه شورش علیه سنت‌های جامعه طبقاتی بیندازد، بنابراین آنها را به این کار دعوت کرد.(فضل الله،1419ق، ج 12، ص195)
 

4 . 3 . وسوسه ­گری در گفتار

آیه 32 سوره احزاب در اوج شناخت روان جنس مؤنّث به نکته ظریفی اشاره نموده و او را از ناز و عشوه، هنگام سخن گفتن با نامحرم منع می­کند:«فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَعْرُوفًا»: به گونه‌ای هوس‌انگیز سخن نگویید که بیماردلان در شما طمع کنند، و سخن شایسته بگویید!

یعنی، سخنتان را به گونه‌ای نرم بیان نکنید که احساسات غریزی مردان را برانگیزد، به شیوه‌ای وسوسه‌انگیز که در ذات خود سرشار از اغواگری باشد، تا کسانی که در دل‌هایشان بیماری است، از جمله کسانی که در مسیر فسق و نفاق گام برمی‌دارند، به آن طمع کنند و ناخودآگاه به اغواگری پاسخ دهند. بلکه سخن را هماهنگ با تعادل صدا، کلام و محتوا، بدون هیچ گونه حرکات و اشارات غیراخلاقی و وسوسه‌انگیز بیان کنید. خداوند می‌خواهد زنان با مردان به طور طبیعی و بدون تظاهر و اغوا صحبت کنند و خدا از زنان می­خواهد که به این جنبه توجه بیشتری داشته باشند. (همان، ج 18، ص297)

اسلام هرگز مانع حضور زن در جامعه نبوده، اما چون لازمه حضورزنان در اجتماع، ارتباط گفتاری با نامحرم است، توجه به این نکته می­تواند از بسیاری از مفاسد جلوگیری نماید و نمونه­های تاریخی مؤیّد این موضوع می­باشد. حضور حضرت زهرا (س) در بحبوحه بزرگترین انحراف در تاریخ اسلام و ایراد خطبه­ و مبارزه تا آخرین نفس و حضور مؤثّر و ایراد خطبه­های غرّاء توسط زینب کبری (س) که بیشترین تاثیر را بر حفظ و ماندگاری دین مبین اسلام در طول تاریخ را داشتند، نمونه هایی روشن از «قول معروف» است.
 

5 . 3 . سحر کنندگان

یکی از شروری که بر اساس سوره فلق باید از آن به خدا پناه برد، شرّ زنان دمنده است که در گره­ها می­دمند: «وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَدِ»(فلق:آیه 4)  که می­توند نوعى تشبیه لطیف و استعاره باشد براى نشان دادن تبلیغات آهسته زنانه و ساحرانه و ماهرانه‏اى که در مشاعر و تصمیمات ایمانى و عِقْدهاى اعتقادى نفوذ مى‏نماید و آنها را یکى پس از دیگرى سست و باز مى‏گرداند، از این رو کار دمیدن و گره زدن‏ جادوگرانه را «عزیمه، عزائم- رُقْیه، رُقى» گویند. گویا در این آیه به «فِی الْعُقَدِ» تعبیر شده تا اشعار به همان گره هاى عقیده و ایمانى داشته باشد که جادوگران و دشمنان عقاید محکم، مى‏کوشند و با نَفَسهاى مسموم خود آهسته و پنهانى بدمند تا آنها را سست نمایند و صاحبان عقیده را تحت نفوذ و بهره‏گیرى «استعمار» خود در آورند.(طالقانی، 1362ش، ج6، ص199) اگر از میان جادوگران، خصوص زنان را نام برد، براى این بود که سحر و جادوگرى در بین زنان بیشتر است تا مردان. (طباطبایی، 1319ق، ج20، ص393)

نتیجه:
با توجه به این که قرآن کریم یک برنامه فراگیر و همه جانبه از سوی خالق بشر برای رساندن او به مراتب کمال مطلوب است، بدیهی است بر اساس فعل و انفعالات درونی او تنظیم شده و در حقیقت روانشناسی تربیتی را دنبال می­کند. این پژوهش که با هدف تحلیل ابعادی از روانشناسی زن در قرآن آغاز شد، با آیاتی مواجه شد که به ابعاد عاطفی، شناختی و رفتاری روان زنان اشاره داشته و روایات معصومین (ع) نیز مؤیّد این موضوع می­باشند. یافته های تحقیق نشان می­دهد که حالات بیان شده در این آیات به دو دسته­ی ابعاد مثبت یا نقاط قوّت و ابعاد منفی یا نقاط ضعف روانشناسی زنان دلالت دارند. جهت مثبت روان زن شامل رحمت و عطوفت و جمال در بعد عاطفی، تدبیر و ایمان در بعد شناختی و شجاعت و پاکدامنی در بعد رفتاری است. اما مربّی عالمیان برای تکمیل برنامه تربیتی خود و با توجه به خطراتی همچون نفس اماره و شیطان قسم خورده، نمونه­هایی از جهات منفی روان زن را جهت تنبّه برای انسانها بیان فرمود که شامل: افشای سر، هوسرانی، اغواگری، وسوسه و سحر و جادو می­شود. نتیجه این که قرآن هرگز نگاه تک بعدی نداشته و زن را موجودی با ظرفیت­های بالای رشد معنوی و اخلاقی دانسته و حتی الگویی برای مردان معرفی نموده امّا آسیب پذیری­های روانی را هم به او گوشزد نمود و روایات اهل بیت (ع) و سیره زندگی ایشان ای مطلب را تایید می­کند. بیان ابعاد روانشناسی زنان در قرآن، بیانگر توجه خاص خداوند متعال و حساسیت بالای نقش زن در اعتلای جامعه بشریت است.


منابع
1-قرآن کریم، ترجمه: مکارم شیرازی، ناصر،  1 جلد، ناشر:دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامى،‏قم ، چاپ: 2، 1373 ش‏
2- ابن بابویه، محمد بن على‏، عیون اخبار الرضا، 2 جلد، ناشر: انتشارات علمیه اسلامیه‏، چاپ: اول،تهران، بى تا
3- ابن بابویه، محمد بن على، الخصال، 2 جلد، ناشر: جامعه مدرسین، قم، چاپ: اول، 1362ش
4- بحرانی، یحیی بن حسین، بهجة الخاطر و نزهة الناظر فی الفروق اللغویة و الاصطلاحیة، 1 جلد، آستان مقدس رضوی، مشهد، چاپ: 2، 1430ق
5- جعفری تبریزی، محمد تقی، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، ناشر: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، قم، بی تا
6- حسکانی، عبید الله بن عبدالله، : شواهد التنزیل لقواعد التفضیل‏، 3 جلد، ناشر: وزارت فرهنگ و ارشاد، تهران، چاپ:اول، 1411ق
7- حیدری نراقی، علی محمد، رساله حقوق امام سجاد (ع)، 1 جلد، انتشارات مهدی نراقی، چاپ: 25، قم، 1384ش
8-دهخدا، علی اکبر، لغت نامه دهخدا، 2 جلد، دانشگاه تهران، چاپ: 2، 1390ش
9-راغب، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، 1 جلد، ناشر: دار الشامیة، بیروت، چاپ: اول، 1412ق
10-طالقانی، محمود، پرتوی از قرآن، 6 جلد، ناشر: شرکت سهامی انتشار، تهران، چاپ:4، 1362ش
11-طبا طبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، 20 جلد، ناشر: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، بیروت، چاپ:2، 1390ق‏
12-عسگری، حسین بن عبد الله، الفروق فی اللغة، 1 جلد، ناشر: دار الآفاق الجدیدة، بیروت، چاپ: اول، 1400ق
13- فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر( مفاتیح الغیب)، 32 جلد، ناشر: دار إحیاء التراث العربی‏، بیروت، چاپ: 3،1420ق
14-فضل الله، محمد حسین، من وحی القرآن، 25 جلد، ناشر: دار الملاک، بیروت،  چاپ:اول، 1419ق
15- کاویانی، محمد، روانشناسی در قرآن مفاهیم و آموزه­ها، 1 جلد، ناشر: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، چاپ:27، قم، 1401ش
16-کلینی، محمد بن یعقوب، الروضة من الکافی، 2 جلد، ناشر:کتابفروشی اسلامیة، تهران، چاپ: اول، 1382ق
17-لیثی واسطی، على بن محمد، عیون الحکم و المواعظ( للیثی)، 1 جلد، ناشر: دار الحدیث‏، چاپ: اول‏، قم، 1376 ش
18-مجلسی، محمد تقی، روضة المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه( ط- القدیمة)، 14 جلد، ناشر: مؤسسه فرهنگى اسلامى کوشانبور، قم، چاپ: 2، 1406ق
19-نوری، حسین بن محمد تقی، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل‏، 28 جلد، ناشر: مؤسسه آل البیت (ع)، قم، چاپ:اول، 1408 ق
20-وطنی، منصوره، حقوق و تکالیف زوجین، 1 جلد، آستانه مقدس حضرت معصومه (س)، انتشارات زائر، قم، 1380ش
 
 
‏پینوشت:
[1] ا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا کَثِیرًا وَنِسَاءً ۚ وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی تَسَاءَلُونَ بِهِ وَالْأَرْحَامَ ۚ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلَیْکُمْ رَقِیبًا
[2] وَرَاوَدَتْهُ الَّتِی هُوَ فِی بَیْتِهَا عَنْ نَفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الْأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَیْتَ لَکَ ۚ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ ۖ إِنَّهُ رَبِّی أَحْسَنَ مَثْوَایَ ۖ إِنَّهُ لَا یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ: و آن زن که یوسف در خانه او بود، از او تمنّای کامجویی کرد؛ درها را بست و گفت: «بیا (بسوی آنچه برای تو مهیاست!)» (یوسف) گفت: «پناه می‌برم به خدا! او [= عزیز مصر] صاحب نعمت من است؛ مقام مرا گرامی داشته؛ (آیا ممکن است به او ظلم و خیانت کنم؟!) مسلّماً ظالمان رستگار نمی‌شوند!»
 
[3] فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَکْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَیْهِنَّ وَأَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّکَأً وَآتَتْ کُلَّ وَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ سِکِّینًا وَقَالَتِ اخْرُجْ عَلَیْهِنَّ ۖ فَلَمَّا رَأَیْنَهُ أَکْبَرْنَهُ وَقَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ وَقُلْنَ حَاشَ لِلَّهِ مَا هَٰذَا بَشَرًا إِنْ هَٰذَا إِلَّا مَلَکٌ کَرِیمٌ: هنگامی که (همسر عزیز) از فکر آنها باخبر شد، به سراغشان فرستاد (و از آنها دعوت کرد)؛ و برای آنها پشتی (گرانبها، و مجلس باشکوهی) فراهم ساخت؛ و به دست هر کدام، چاقویی (برای بریدن میوه) داد؛ و در این موقع (به یوسف) گفت: «وارد مجلس آنان شو!» هنگامی که چشمشان به او افتاد، او را بسیار بزرگ (و زیبا) شمردند؛ و (بی‌توجه) دستهای خود را بریدند؛ و گفتند: «منزّه است خدا! این بشر نیست؛ این یک فرشته بزرگوار است!»